تبليغاتX
سقاخانه
 
اشرف خانم سرم را بوسید و گفت:
 
"مکه بری انشاالله"
 
مادرم هم خندید و گفت:
 
"انشاالله با شما"
 
آقا!
 
اما من مکه رفتن با شما را بیشتر دوست دارم.
 
شما باشی...لباس احرام سفید تنت باشد...
 
بلند بگویی: لبیک...اللهم لبیک...
 
ما هم با شما بگوییم.
 
بعد با هم سنگریزه جمع کنیم...
 
تمام شب بیدار بنشینم و نماز خواندنت را تماشا کنم.
 
روز عرفه...زیر آسمان بایستیم.شما بخوانی:
 
"اللهم لیس لقضائه دافع"
 
آقا!
 
مرا با خودت به مکه ببر...
 
 
 
 
شمع پنجاه و هشتم نذر مکه رفتن با شما!
 
+       |