تبليغاتX
سقاخانه
 
آقا سید مهدی!

 

مادر از مشهدی اسماعیل دعا گرفته و بسته به بازویم.

 

ایناهاش.

 

به مشهدی اسماعیل گفت که این بچه خیالاتی شده٬ یعنی من.

 

آقا سید مهدی!

 

اینکه من هی با شما حرف می زنم،

 

اینکه من نقاشی شما را می کشم،

 

این که سه صفحه ی پر می‌نویسم: «خدایا! فردا آفتاب از مغرب بزند» یعنی خیالاتی؟

 

آقا سید مهدی!

 

من می دانم که شما خیال نیستی.

 

از ته ته دلم می دانم که صدای مرا می شنوی.

 

نقاشی‌های مرا می بینی.

 

 
 شمع بیست و هشتم نذر آقاییت!
 
 
+       | 

 
دیروز خانم معلم نقاشی مرا بالا گرفت تا همه ببینند:
 
"بچه ها! کی می داند این نقاشی چیست؟"
 
سلطانی که پشت سرم می نشیند٬ دست بلند کرد و گفت:
 
"خانم آن یک غول است که یک نفر را محکم گرفته و دارد خفه می کند۰
 
آن یکی هم خورشید است"
 
خانم هم گفت:"آفرین!درست گفتی"
 
آقا سید مهدی!
 
خانم نمی داند که ما چند شب پیش رفته بودیم خانه ی عمو رضا ٬
 
و عمو برایمان ماجرای موجی شدن پسرش را تعریف کرده بود و  دلش خواسته بود
 
پسرش سرباز شما باشد و گفته بود که جنگ از الطاف خفیه بود.
 
آقا سید مهدی!
 
من نمی دانستم که "الطاف خفیه" یعنی چه.
 
اما فکر کردم باید چیز خوبی باشد٬ برای همین هم الطاف خفیه را شکل خورشید کشیدم.
 
 من سر کلاس گفتم که آن غول نیست٬موج انفجار است که پسر عمورضا ٬سرباز آقا سید مهدی را 
 
  گرفته و همه چیز از یادش برده.
 
بعد هم گفتم که آن یکی هم خورشید نیست.
 
 الطاف خفیه است.
 
همه تعجب کردند.هیچ کس تا آن موقع موج انفجار و الطاف خفیه ندیده بود.
 
 
 
شمع بیست و هفتم نذر سربازانت!
 
 
+       | 

 
دیروز پاک کنم گم شد.
 
دم ِ غروب رفته بودم از همین خرازیِ پایین خانه پاک کن بخرم
 
 که منیر خانم را دیدم.
 
با یک کیسه ی پر از سبزی داشت رد می شد.
 
تندی رفتم و بهش سلام کردم.
 
سرم را بوسید و حالِ مادرجون را پرسید.
 
کیسه ی سبزی را از دستش گرفتم و برایش تا دم ِخانه شان بردم.
 
منیر خانم کلی دعایم کرد.
 
گفت که الهی آخر و عاقبت بخیر بشوم.
 
آقا سید مهدی!
 
من دیروز از مادر جون معنی "عاقبتت بخیر"  را پرسیدم.
 
مادر جون گفت که بهترین دعا همین است.
 
که آدم برای عزیزترین کسش باید این دعا را بکند.
 
آقا سید مهدی!
 
شما عزیزترین کس من هستی.
 
من هم دعا می کنم که شما عاقبت بخیر شوی.
 
آقا سید مهدی!
 
عاقبتت بخیر!
 
 
شمع بیست و ششم نذر عاقبت بخیری!
 
 
+       | 

 

مادر، هر سال  که شله زرد می پزد

 

همه جمع می شوند خانه ی ما!

 

کمک ِمادر می کنند.

 

شله زرد را هم می زنند و زیر لب دعا می کنند

 

 بعد به مادرمی گویند:خدا قبول کنه!

 

مادر می گوید که اگر وقت هم زدن دعا کنی٬ دعایت مستجاب می شود.

 

من خیلی سال است که هی شله زرد هم می زنم و دعایم مستجاب نمی شود.

 

امسال به مادر گفتم که من دیگر شله زرد هم نمی زنم. همه اش الکی است.

 

مادر لبش را گاز گرفت و اخم کرد. بعد هم به زور ملاقه را به دستم داد.

 

گفت: "بچه! این حرفها چیه ؟ بالاخره دعا مستجاب می شود. دیر یا زود"!.

 

آقا سید مهدی !

 

من همیشه اول ِ اولش برای شما دعا می کنم .

 

دعا می کنم که سال دیگر شما هم پای دیگ باشی

 

شله زرد مادر را شما٬ هم بزنی و بعد به مادر بگویی:

 

نذرهایت قبول است!

 

 

شمع بیست و پنجم نذر خودِ خودت!

 

 

+       |